مرتضى راوندى

341

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

ز بعد مردن من ديدى ار زمينى را * كه شعله خيزد از آنجا بدان مزار من است وگر كه مفتى شهرم به كفر فتوى داد * خوشم كه كفر من اسباب افتخار من است روم به كارگه اكنون بس است شعر امروز * « نه » است ساعت و زحمت در انتظار من است نه بيم دارم نى احتياج لاهوتى * چرا كه تكيه من در جهان به كار من است مبارزه با بيكارى : . . . بدون شبهه محصولِ قواىِ كارگر باشد * ز هر جاى جهان جنسى به هر بازار مىآيد هر آن‌كس كار ننمايد چه حق زندگى دارد ؟ * چو يكسر لازمات زندگى از كار مىآيد بناى ظلم و استبداد را زير و زبر كردن * ز دست مردمان پر دل و پادار مىآيد . . . ز خون خلق خوردن نان و خود را با شرف خواندن * همين از دست اهل خرقه و دربار مىآيد به نظر لاهوتى راز موفقيت و پيروزى بر ستمگران تلاش و مبارزه است : گر چرخ به كام ما نَگَردد * كارى بكنيم تا نَگَرْدَد گوييم به او : « مطيع ما گَرْدْ » * يا مىگردد يا نگردد گر گشت ، خوشست ور نه ما دست * از او نكشيم تا نگردد هرگز قد مردمان آزاد * با هيچ فشار تا نگردد در پنجهء اقتدار مردان * نبود گِرِهى كه وا نگردد گر مرد فنا شود به گيتى * هرگز اثرش فنا نگردد تا خواجه سوار علم و فن است * مزدور ز غم رها نگردد پروردهء ناز و نعمت آگاه * از حالِ دلِ گدا نگردد لاهوتى اگر بميرد از رنج * تسليم به اغنيا نگردد « 1 » ابو القاسم لاهوتى در اشعار زير وضع آشفتهء ايران را در اواخر دورهء قاجاريه و علل اساسى انحطاط و عقب‌ماندگى ايرانيان را بيان مىكند : وطن ويرانه از يارست يا اغيار يا هردو * مصيبت از مسلمانهاست يا كفّار ، يا هردو ؟ همه داد وطنخواهى زنند ، اما نمىدانم * وطنخواهى به گفتار است يا كردار ، يا هردو ؟ وطن را از خطر فكر وكيلان مىكند ايمن * و يا سر نيزهء يك لشكر جرّار ، يا هردو ؟ وطن را فتنهء مسندنشينان داد بر دشمن * و يا اين مردم بىدانشِ بازار ، يا هردو ؟ كمند بندگى بر گردن بيچارگان محكم * ز بند سِبْحه شد يا رِشتهء زُنّار ، يا هردو ؟

--> ( 1 ) . ابو القاسم لاهوتى ، كليات به اهتمام مشيرى ، ص 55 .